بی وجدان...
شنیع ترین کار وقتی به کسی پشت می کنی، اینه که؛ به ت تجاوز کنه!
نابینا
- چشم هایت را چرا می بندی؟
- دوست ندارم چیزی ببینم.
زلف بی باد...
مدت هاست که دختر همسایه ام را ندیده ام. او نیز مرا.
پ ن: چرا من نمی توانم تعداد وبلاگ هایی را که می خوانم افزایش دهم؟!
وقتی از کسی یا چیزی متنفری...
یک روز سرد پاییزی
زرد و سرخ و ارغوانی
برگ درختان پاییز
می ریزند بر زمین
آرزوهای ما نیز
درختان پاییز در خون غنودند
سرودی به یاد بهاران سرودند:
ریخت ز چشم شاخه ها، خون دل زمین چو برگ
از همه سو روان شده، اشک خزان ببین چو برگ
ریخته بر زمین سرد، این همه برگ سرخ و زرد
آه بهار آرزو، بر سر ما گذر نکرد
توشه ای از بهاران ندارم
یادگاری ز یاران ندارم
گرد خاموشی و خستگی
روی قلبم نشسته
همچو خزان خموش و زرد
در ره تو نشسته ام
تا تو مگر قدم نهی
باز به چشم خسته ام
زرد و سرخ و ارغوانی
برگ درختان پاییز
می ریزند بر زمین
آرزوهای ما نیز
و
مترو
1. مسافرین گرامی، خطوط قرمز نشان دهنده حریم امن شما است. لطفا حریم خود را رعایت فرمایید.
2. مسافر محترم، لطفا پشت خطوط قرمز بایستید.
3. مسافر محترم، مگر با تو نیستم. پشت خط وایستا.
4. هی یارو! گمشو بیرون.
خروپوف
ما انسان ها
می روی صف نانوایی. صف شلوغ است. زنی می آید و ادعا می کند نوزادش در خانه تنها است و از دیگران می خواهد که زودتر نان بگیرد. کسی حرفش را قبول نمی کند.
مستاجری از صاحب خانه اش چند روز فرصت می خواهد برای پرداخت کرایه ی ماهانه. صاحب خانه با این که به پولش نیازی ندارد. نمی پذیرد.
دانش آموز دلیلی برای تاخیرش می آورد. ولی برای آقای ناظم هیچ دلیلی پذیرفتنی نیست.
راننده ظرف به دست،ساعت ها در حاشیه ی اتوبان در انتظار اتومبیلی است که چند لیتر بنزین بدهدش.
داخل مسجد، سخنران از مردم می خواهد جمع تر بنشینند تا برای بیرونی ها جا باز شود. اما کسی تکانی به خود نمی دهد.
زن به خاطر سین جیم های همسرش دیگر برای قدم زدن خانه را ترک نمی کند.
تصادفی کوچک مانع از ادامه مسافرتمان می شود. هیچ کس آنقدر به خدایش اعتماد ندارد که بتواند جلوی عصبانیتش را بگیرد.
آنقدر دلمان سنگی شده است که حادثه 7 ریشتری بم ما را کمی به خود می آورد تا اعتمادی و کمکی کنیم.
دیگر ما به یکدیگر اعتماد چندانی نداریم.
شاید هیچ وقت ما به یکدیگر اعتماد نداشته ایم!
